تبليغاتX
* deheshk qayen-دهشک قاین ...

یک سال دیگه هم گذشت

امسال هم نیمه شعبان رو بدون امام زمانمون جشن می گیریم!

ای نور خیره کننده ای که همه ی چشم ها به سوی توست

ما که در قفس هوی و هوس خود را به بند کشیده ایم!

ما که خود را گرفتار زندان تن کرده ایم!

اگر به ما بنگری ، نه امروز ، نه فردا و شاید هیچ روز

لیاقت ظهور را نداریم.

اما به کرامت خود بنگر و پای در رکاب نه

شايد اين جمعه بيايد شادي


ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجری بود پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی  ، هشتمين خليفه عباسی   ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی   قرار داد اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای   شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادی

مولود نیمه شعبان مبارک

اللهم عجل لولیک الفرج...

سلام علي آل ياسين

بیاید خودمان را برای ظهورش آماده سازیم.... یا مهدی ادرکنی...

پرتوي از جمال نوراني امام زمان
امام زمان بيش از هركس ديگر از لحاظ خصوصيات ظاهري و ويژگي هاي والاي اخلاقي به

حضرت رسول ص شباهت دارند.

 رنگ سيماي نوراني ايشان سفيد است كه كمي با سرخي آميخته شده باشد.

و به خاطر بيداري در شب ها براي عبادت پروردگار زردي خاصي ذر چهره ايشان آشكار است.

پيشاني مباركشان پهن سفيد و تابان است.ابروانشان به هم پيوسته مي باشد.

بيني مباركشان باريك است كه در وسط آن كمي انحنا وجود دارد.نورانيت چهره ملكوتيشان به

گونه اي است كه بر سياهي موهاي محاسن شريف ئ سر مباركشان برتري دارد.

گونه هايشان لاغر است و بر طرف راست صورت خالي وجود دارد كه مانند ستارهاي درخشان و چشمگير

مي باشد. موهاي سر مباركشان را فرقي از ميان به دو نيم كرده است. دندانهايشان گشاده و از هم باز

است.چشمان نازنينشان سياه و سرمه گون مي باشد. بلندي قامتشان متعادل است. سر مباركشان

گرد است. در مجموع از ان چنان زيبايي معنوي خيره كنندهاي برخوردار مي باشند كه هيچ چشمي

جمالي چنين دل آرا نديده است.

براي ظهور حضرت دعا كنيد

 

بر چهره دلرباي مهدي (عج)صلوات

+ نوشته شده توسط کیا نوش در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 1:5 |

 

صلوات بر محمد (ع) خاندان پاكش     

در غار حرا ستاره اي روشن شد

دنيا ز جمال  روشنش گلشن شد

فرخنده ايام نزول رحمت يزدان بر مسلمين جهان تهنيت باد


+ نوشته شده توسط کیا نوش در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 23:21 |

 

ستاره اي بدر خشيدو ماه مجلس شد

دل رميده مارا  انيس و مونس   شد

نگار  من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آ موزصدر مدرس شد

                                                                                               

از بعثت او جهان جوان شد

                                گیتی چو بهشت جاودان شد

عید سعید مبعث حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) بر عموم مسلمين مبارك باد

+ نوشته شده توسط کیا نوش در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 22:47 |

 

میلاد مولود کعبه مظهر عدالت و حلم شاه مردان نور حق مبارک

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را    
که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را    

    دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
       به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را 

علی علیه السلام  و زیبائیها:

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

تولد در خانه خدا

مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.

چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...

 

نسب علي (ع)

نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.

پدر علي (ع)

يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.

مادر علي (ع)

مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».

کنيه علي (ع)

در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيه­هاي مختلفي داشت: از جمله:

ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.

القاب علي (ع)

در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:

يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.

مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و  کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

نهج البلاغه علي (ع)

یکی از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.

 

و علي (ع) مي آيد ...

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...

و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

 معشوق خدا

آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.

 طبيب دردمندان

ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.

 مردي از تبار نور

مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.


در دو عالم مگسل از دامان او دست ولا

چون نجات هر دو عالم شد ولای مرتضی

سرور عالم ، ولی الله اعظم مرتضی

ساقی كوثر، امیرالمومنین سالار كل

هادی امت، امام حق، وصی مصطفی

گوهر فطرت، امین دین، ولی كردگار

تاج بخش شهریاران ، تاجدار ِ "انما "(3)

گوهر تاج "سلونی"(1)، ماه برج "لَوكُشِف"(2)   

آنچنان كه كعبه از مولود او شد با صفا

حصن اسلام از دم شمشیر او شد استوار

تا به دارالملك ایمان شد مكین آن پادشا

تا به اقلیم ولایت زد قدم آن شهریار

دولت باطل سرآمد رایت حق شد به پا

كیش اهریمن نهان شد ، دین یزدان آشكار

روضه فردوس خواهی در حریم او بیا

دولت و اقبال جویی درثنای او طلب

ور سخا كانست دست او بود كان سخا

گر هنر بحر است ، طبع او بود بحر هنر

در بیابان كی شدی گمگشتگان را  رهنما

گر نبودی نور پاكش رهنمای راه خضر

ور به دوزخ پا نهد دوزخ شود جنت سرا

بنده او باش و آزاد از دو عالم چون "هما"

دامن او گیر و ایمن باش از روز حساب

تیغ بدعت سوز اوباشد به هنگام غزا

دست گوهر بار او باشد به هنگام كرم

این یكی ابری كه باشد برق او مرگ وبلا

آن یكی بحری كه باشد موج او لعل و گهر

بی نسیم لطف او فردوس را نبود صفا

بی فروغ مهر او افلاك را نبود مدار

آنكه باشد در دو عالم گمرهان را رهنما

كیست دانی دادخواه خلق در روز حساب

رنج با مهرش بود گنج و عنا باشد غنا

با ثنایش از عنا و رنج كی دارم هراس

دستگیر هر كجا افتاده ای از پا چو ما

ای زپا افتادگان را لطف عامت دستگیر

هر دو عالم گوهر مدح ترا نبود بها

عرش اعظم طینت پاك ترا نبود قرین

" همای شیرازی "

پی نوشتها:

1- اشاره است به كلام امام علی (ع) كه بارها فرمود:" سلونی قبل ان تفقدونی". " از من بپرسید پیش از آنكه از میان شما بروم و مرا از دست بدهید. "

2- اشاره است به فرمایش حضرت علی علیه السلام كه فرمود:" لو كشف الغطاء ما ازددت یقینی ." یعنی : اگر پرده برداشته شود چیزی به یقین من افزوده نمی گردد."

3- اشاره است به آیه شریفه ای كه در شأن علی علیه السلام نازل شده است:" انما ولیكم الله و رسوله و الذین...( مائده /55

خدایا به حقانیت علی (ع) سوگندت میدهم مارا آن ده که آن به

آمین یا رب العا لمین

التماس دعا

+ نوشته شده توسط کیا نوش در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 0:22 |

از كعبه حق بانگ جلي مي آيد                                    آواي خوش لم يزلي مي آید                                                                                       

بشنو كه سروش وحي حق مي گويد                                                آغوش گشاييد كه علي(ع) مي آيد                                        

+ نوشته شده توسط کیا نوش در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 21:13 |
فدك هنوز هم بوي ياس سفيد مي دهد/ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)گرامي باد

فضایل آن حضرت در کلام اهل بیت


• هنگامی که فاطمه متولد شد ، خداوند فرشته ای را فرمان داد و به وسیله او بر زبان محمد(ص) جاری ساخت و او را فاطمه (س) نام نهاد . سپس فرمود : همانا من تو را به دانش(از نادانی) باز داشتم و از ناپاکی دور نگه داشتم .(اصول کافی ، ج 1، باب مولد الزهرا(س))

• هر کسی تسبیح حضرت فاطمه (س) را به جا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار می گیرد و آن تسبیح به زبان گفتنش صد ثواب دارد ، و در میزان اعمال هزار پاداش دارد ، و شیطان را دور کرده و خدای رحمان را راضی و خشنود می نماید.
(وسائل الشیعه، ج 4، ص 1023)

• ... در روز قیامت خدای تعالی می فرماید : ای اهل محشر ! سرها را به پیش افکنید و دیده بر هم نهید ، چرا که فاطمه (س) به سوی بهشت در حرکت است . جبرئیل برای فاطمه (س) ناقه ای از نور می آورد که دو پهلوی آن به دیباج زینت شده است و ...پس آن را در حضور فاطمه بنشانند ، تا سوار شود ... چون فاطمه (س) به آن موقف در بهشت رسد ، توجهی به عقب کند . خطاب می رسد : ای دختر حبیب من ! چرا داخل بهشت نمی شوی ؟ منتظر چه هستی ؟ پس ایشان می فرماید : خدای من! دوست دارم قدر و مقام من امروز شناخته شود. خطاب می رسد :
ای دختر حبیب من ! نگاه کن ، هر کس در قلب او عشق و محبت به تو یا به یکی از اولاد تو است ، پس دست او را بگیر و داخل بهشت کن.

 خدا قسم ، او آن روز شیعیان و دوستان خود را جدا می کند ، چنان که مرغ دانه خوب را از بد جدا می کند ...(شیعیان و محبین نیز قبل از ورود می گویند : خدایا ! میل داریم امروز قدر و مقام ما که دوستان فاطمه(س) هستیم ، معلوم شود . خطاب می رسد ببینید هر کس به شما در راه محبت زهرا (س) جرعه آبی داده یا غیبیتی را از شما دفع کرده ، یا شما را اطعام نموده ، یا لباس پوشانده ، یا دوست داشته ، پس دست او را بگیرید و او را داخل بهشت نمایید . به خدا سوگند در آن روز از مردم باقی نمی ماند مگر کافر و منافق...( بحار النوار ، ج 8، ص 51و ج 14 ص 168و ج 43 ص 64)


« شیعیان فاطمه (علیها السلام) در روز قیامت»

همانگونه که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به شیعیان امیرالمومنین و فرزندان معصومش(علیهم السلام) بشارت بهشت را داده و در فضیلت و عظمت مقام آنان سخن گفته اند، نسبت به شیعیان فاطمه (علیها السلام) نیز عینا با ذکرهمان فضائل، مژده بهشت داده اند.

شیعه به معنی تابع، پیرو و اقتدا کننده است. لذا شیعه امیرالمؤمنین(علیه السلام) کسی است که از علی (علیه السلام) هدایت می یابد و همواره در فکر، اخلاق و عملش پیرو اوست. بنابر این شیعیان فاطمه(علیها السلام) نیز کسانی هستند که در زندگی خویش به دنبال صدیقه طاهره(علیها السلام) حرکت می کنند و در تمام ابعاد زندگی از آن حضرت الگو می گیرند. اما از آنجائی که تمامی اهل بیت(علیهم السلام) راهروی یک راه می باشند، شیعیان فاطمه (علیها السلام) نیز در روایات عینا در ردیف شیعیان امیر المؤمنین(علیه السلام) به شمار آمده اند. از این رو گاه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدح شیعیان امیر المومنین(علیه السلام) سخن می گوید و گاه در فضیلت شیعیان فاطمه (سلام الله علیها)، و همین روش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشانگر این است که فاطمه زهرا(علیها السلام) اگر چه در صراط مستقیم هدایت، به دنبال امیرالمؤمنین(علیه السلام) است، اما در عین حال خود الگوئی مستقل به شمار می آید.

حدیث ذیل نمونه ای از این مطلب را بیان می کند:

جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که آن حضرت فرمود:

"هنگامی که روز قیامت فرا رسد، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصه محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهار پاهایش از زمرد سبزاست... و بر فراز آن، قبه ای (خیمه ای) از نور قرار دارد که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخل آن قبه، انوار عفو الهی و خارج آن ، پرتو رحمت خدایی است.  بر فرازش تاجی از نور قرار دارد که دارای هفتاد پایه از درّ و یاقوت می باشد که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان، نور افشانند.  از جانب راست آن مرکب، هفتاد هزار ملک و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است و جبرئیل مهار ناقه را می گیرد، با صدای بلندی ندا می کند: چشمان خویش را بپوشید، تا فاطمه دختر محمد عبور کند.

 در آن هنگام حتی انبیا و صدیقین و شهدا همگی از ادب، دیده فرو می گیرند، تا اینکه فاطمه عبور می کند و در مقابل عرش پروردگارش قرار می گیرد. آنگاه از جانب خدا جل جلاله ندا می شود: ای محبوبه من و ای دختر حبیب من، بخواه از من آنچه می خواهی تا عطایت کنم و شفاعت کن هر که را مایلی، تا شفاعتت را بپذیرم. 

در جواب عرضه می دارد: ای خدای من و ای مولای من، دریاب ذریه مرا، شیعیان مرا، پیروان مرا، دوستان مرا و دوستان ذریه مرا. 

بار دیگر از جانب حق خطاب می رسد: کجا هستند ذریه فاطمه و پیروان او؟  کجایند دوستدارانش و دوستداران ذریه او؟ در آن هنگام جماعتی به پیش می آیند و فرشتگان رحمت، آنان را از هر سوی در میان می گیرند و فاطمه در حالی که پیشگام آنهاست، همگی را همراه خود به بهشت وارد می کند."(1) 

 

(برگرفته از کتاب " فاطمه زهرا (علیها السلام)"، تألیف مرحوم علامه امینی)


 

+ نوشته شده توسط کیا نوش در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 23:17 |

يونجه گياهي است علفي و چند ساله كه ارتفاع آن تا يك متر ميرسد برگهاي آن داراي سه برگچه مي باشد  برگچه هاي نوك تيز، سبز رنگ و بيضي شكل است .

گلهاي يونجه بشكل سبز و برنگ بنفش تيره  يا آبي روشن است ميوه يونجه مانند صدف بوده و دانه داخل ميوه مانند لوبيا ولي كوچكتر از آنزمي باشد  .

يونجه ريشه اي بسيار عميق درد و ريشه آن تا سه متر بداخل زمين نفوذ مي كند و بنابراين منبع ويتامين ها و مواد معدني است كه از خاك مي گيرد .

يونجه از زمانهاي بسيار قديم در ايران كشت مي شده است و در حدود پنج قرن قبل از ميلاد مسيح از ياران به يونان برده شد و در قرن هفتم بعد از ميلاد به اروپا راه يافت . يونجه در ايران در مناطق مركزي و جنوبي به مقدر بسيار زياد كشت مي شود .

زنبور عسل گل يونجه را دوست درد واز آن شهد زيادي  بدست مي آورد و تبديل به عسل مي كند .

پرورش اين گياه در قديم براي تهيه علوفه چهارپايان بوده ولي در حال خاضر بعلت درا بودن مواد مغذي به مصرف غذايي نيز مي رسد .

تركيبات شيميايي:

يونجه سرشار از ويتامين هاي A,C,E,K و همچنين داراي آميلاز كه انزيم مخصوص هضم مواد نشاسته اي است مي باشد .

آنزيم هاي بسياري در يونجه يافت مي شود بعنوان مثال مي توان از امولسين ،‌اينورتاز ، و پكتياز نام برد .

يونجه داراي حدود 20%‌پروتئين مي باشد پروتئين هاي موجود در يونجه عبارتند از :‌

ليزين ،‌آرژنين ، هيستيدين ، آدنين ، فنيل آلانين ،‌آسپاراژين و سيستين . يونجه داراي اسيد فسفريك نيز هست

يونجه همچنين داراي منيزيوم ، آهن و مقدر جزئي ارسنيك و سيليس است

بنابراين يونجه از نظر مواد غذايي بسيار قوي است و غذاي خوبي براي انسان و حيوانات است .

خواص داروئي:

يونجه از نظر طب قديم ايران گرم است . البته تاره آن گرم و تر و خشك شده آن گرم و خشك است

1)يونجه از نظر اينكه داراي بسياري از مواد معدني مي باشد شيره آن براي بچه هايي كه در حال رشد هستند و اسخوان بندي محكمي ندارند بسيار مفيد است . حتي امروزه پودر اين گياه را در داروخانه ها مي فروشند كه آنرا مي توان براي بچه هاي شير خوار مصرف كرد .

براي تهيه شيره يونجه بايد مقدر 300 گرم يونجه را در يك ليتر آب ريخت و آنرا جوشانيد تا مقدر آب آن به نصف تقليل يابد سپس آنرا صاف كرده و مقدر كمي عسل به آن اضافه كنيد كه بصورت شربت دارايد . مقدر مصرف براي طافال 200 گرم در روز است و براي اطفال شيرخوار حدود 50 گرم يم باشد كه مي توان به شير آنها اضافه نمود .

اشخاص بزرگسال هم براي بالا بردن انرژي مي توانند از اين شيره استفاده كنند

2) يونجه رابصورت تازه و يا جوانه آنها رابا سالاد ميل كنيد . جوانه يونجه را بصورت بسته بندي شده مي توانيد از سوپر ماركتها خريدري كنيد .

3)يونجه ملين است

4)يونجه دو برابر اسفناج آهنم درد بنابراين خونساز است و براي كسانيكه به كم خوني مبتلا هستند مفيد است

5)يونجه بعلت درا بودن آهن براي درمان بيماير راشيتيسم بكار مي رود

6)عوارض كمبود ويتامين ث با خوردن يونجه از بين ميرود

7)يونجه تازه در بسياري از كشورها مانند چين و روسيه و آمريكا به مقدر زياد بجاري اسفناج مصرف مي شود

8)يونجه را در داروخانه ها و فروشگاههاي گياهان دارويي و يا برخي از داروخانه ها بصورت پودر ، كپسول و قرص بفروش مي رسانند . مقدرمصرف آن سه قرص در روز است

9)با همه مزايايي كه يونجه درد در خوردن تازه آن نبايد زياده روي كرد زيرا بسيار نفاخ است و حتي حيواناتي كه به مقدر زيا د از آن مي خورند بعلت گاز زياد ممكن است تلف شوند

10)ضماد پخته يونجه را اگر روزي چند بار روي اعضايي كه رعضه دارند بگذاريد آنها را شفا مي دهد

11)تخم يونجه قاعده آور است و براي اين منظور تخم يونجه را بصورت دم كرده مصرف كنيد

12)دم كرده يونجه درمان اسهال است

13)براي نرم كردن سينه و تسكين سرفه روزي 2-3 فنجان دم كرده تخم يونجه را مصرف كنيد

14)براي درمان لقوه و رعشه تخم يونجه را در روغن زيتون بريزيد و مدت يك هفته جلوي آفتاب بگذاريد سپس آنرا صاف كنيد و روزي چند قاشق از آنرا بخوريد و همچنين روي اعضايي كه رعشه دارند بماليد.

15)يونجه حاوي مقدرزيادي ويتامين است . كوبيده آن زخم را بسرعت اليتام داده و از خونريزي جلوگيري مي

+ نوشته شده توسط کیا نوش در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 0:34 |

سنبل الطيب گياهي است علفي و چن ساله كه ساقه آن بطور عمودي تا ارتفاع دو متر بالا مي رود . اين گياه بصورت وحشي در جنگل هاي كم درخت ، در حاشيه جويبارها و گودال ها در بيشتر مناطق آسيا و ايران مي رويد .

سنبل اطيب داراي بويي مطبوع است و گربه بوي اين گياه را از فاصل دور تشخيص داده بطرف آن يم رود و در اطراف آن به جست و خيز مي پدرازد و از بوي آن مست مي شود.

گلهاي سنبل الطيب برنگ سفيد يا صورتي و بصورت خوشه اي مي باشد .

قسمت مورد استفاده اين گياه ريشه آن است و معمولا از ريشه گياهي كه بيش از سه سال عمر ددر استفاده مي شود .

سنبل الطيب پس از خشك شدن برنگ قهوه اي در مي آيد . طعم آن تلخ ولي خوشبو و معطر است . عطر آن پس از خشك شدن بيشتر مي شود .

تركيبات شيميايي:

ريشه سنبل الطيب حاوي 1% اسانس است . اين اسانس درريشه تازه بيشتر است و بتدريج كه ريشه خشك مي شود مقدار اسانس آن كاهش يافته ولي بوي آن قوي تر مي شود . اسانس تازه برنگ سبز مايل به زرد است ولي در اثر ماندن غليظ ميشود .

آثار دارويي ريشه تازه آن سه برابر خشك شده آن است . سنبل الطيب بايد در حرارت كم خشك شود و در حرارت بالا تمام اثر دارويي آن از بين مي رود .

خواص داروئي:

ريشه سنبل الطيب از نظرطب قديم ايران گرم و خشك است خواص مهم آن به شرح زير مي باشد

1)اثر ضد تشنج ددر

2)در رفع ناراحتي هاي عصبي و هيستري مفيد است

3)ضد اسپاسم و آرام بخش است

4)تب بر است

5)در معالجه صرع اثر مفيد ددر

6)بيخوابي را درمان مي كند

7)ضد كرم معده و روده است

8)گاز معده را از بين مي برد

9)ضد هيجان است

10)ميگرن را برطرف مي كند

11)سرددرهاي ناشي از سيگار كشيدن و مصرف الكل را رفع مي كند

12)براي برطرف كردن دلهره ف تشويش و نگراني مفيد است

13)در درمان بيماري ماليخوليا اثر مفيد ددر

14)در برطرف كردن ددر سياتيك موثر است

15)ددر معده را برطرف مي كند

16) سكسكه مداوم را از بين مي برد

17)تقويت كننده ينروي جنسي است

18)ترشح ادرار را زياد مي كند

19)ددر سينه را برطرف مي كند

20)استفراغ را برطرف مي كند

21)دهان را خوشبو مي كند

22)در معالجه مرض قند موثر است

23)گرد سنبل الطيب را روي زخم ها بپاشيد ا التيام يابند .

طرز استفاده:

1)گرد سنبل الطيب : ريشه سنبل الطيب را خرد كرده و در حرارت 40 درجه خشك كنيد . سپس آنرا آسياب كنيد و از الك ريز در كنيد . يان گرد بعنوان ضد تشنج بكار مي رود . مقدار مصرف آن 5-10 گرم در ورز است .

2) مخلوط سنبل الطيب : 4 گرم گرد ريشه سنبل الطيب را با 4 گرم رازيانه و 4 گرم قند سائيده و مخلوط كنيد اين مخلوط را چهار قسمت كرده و در طول روز بفواصل مساوي بخوريد .

3)تنطور والريان : 100 گرم ريشه سنبل الطيب را خرد كرده و در نيم ليتر الكل طبي 60 درجه بريزيد و بگذاريد بماند . هر ورز چند بار انرا بهم بزنيد و پس زا 15 روز آنرا صاف كرده و در شيشه دربست نگهداري كنيد .مقدار مصرف آن 10-30 قطره مي باشد.

مضرات :

چون سنبل الطيب براي كليه مضر است بايد آنرا با كتيرا خورد .

+ نوشته شده توسط کیا نوش در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 0:19 |

گشنيز گياه بومي جنوب اروپا و مناطق مديترانه است . در بيشتر نقاط ايران نيز مي رويد . از زمانهاي قديم وجود داشته و حتي مورد مصرف مصري ها بوده است .

بقراط اين گياه را مي شناخته و براي درمان بيماريهاي مختلف از آن استفاده مي كرده است . در قرون وسطي ضعف جنسي را با گشنيز درمان مي كردند .

گشنيز گياهي است علفي و يكساله ، برنگ سبز كه ارتفاع آن تا 80 سانتيمتر نيز مي رسد . برگهاي آن به دو شكل ظاهر مي شود آنهائي كه در قاعده ساقه وجود دارد بشكل دندانه دار و ديگري در طول ساقه كه باريك و نخي شكل مي باشند .

قسمت مورد استفاده گياه ،‌ساقه و برگ و ميوه آن است . ميوه گشنيز گرد و برنگ زرد مي باشد . بوي تازه آن مطبوع نبوده و تقريبا بد بو است ولي بر اثر خشك شدن اين بو از بين رفته و خوشبو مي شود . حتي نام لاتين گشنيز از لغت يوناني Korio مشتق شده كه به معني بد بو است .

تركيبات شيميايي:

در يكصد گرم گشنيز مواد زير وجود دارد

آب                    7/5 گرم

مواد چرب           15 گرم

سلولز                 38 گرم

اسانس               1 گرم

اسيد اگزاليك        12 ميلي گرم

كلسيم               170 ميلي گرم

ويتامين آ             200 واحد

ويتامين ث           50 ميلي گرم

مواد جرب گشنيز مركب از اسيد اولئيك ، اسيد پالمتيك ، اسيد لينولئيك و اسيد پتروسه لينيك است .

ذر برگهاي خشك گشنيز مقدر زيادي ويتامين A,C   يافت مي شود .

خواص داروئي:

خواص طبي گشنيز

گشنيز و تخم گشنيز از نظر طب قديم ايران سرد و خشك است

خواص تخم گشنيز بقرا ر زير است

1)تخم گشنيز را پودر كرده و با نسبت مساوي با شكر و يا عسل مخلوط كنيد براي تقويت بدن بسيار مفيد است

2)معده را تقويت مي كند

3)خوذن تخم گشنيز با غذا به هضم غذا كمك مي كند

4)ادرار آور است

5)قاعده آور است

6)كرم هاي معده و روده را از بين مي برد

7)براي برطرف كردن تب تيفوئيد مفيد است

8)خاصيت ضد باكتري درد و بيماريهاي عفوني روده را برطرف مي كند

9)تب هاي نوبه اي را از بين مي برد

10)براي نرم كردن سينه از جوشانده تخم گشنيز استفاده كنيد

11)جوشانده تخم گشنيز خواب آور است

12)زكام را برطرف مي كند

12)تخم گشنيز شير را در مادران شير ده زياد مي كند

13)براي تسكين درد دندان تخم گشنيز بجويد

14)تقويت كننده قلب است

15)جوشانده تخم گشنيز يا خوردن تخم گشنيز بوداده اسهال خوني را برطرف مي كند

خواص برگ وساقه گشنيز

1)آّ گشنيز خواب آور است

2)مسكن و آرام كننده است

3)مسموميت هاي حاصله از مواد پروتئيني را برطرف مي كند

4)با غذا گشنيز بخوريد تا از ترش شدن غذا جلوگيري كند

5)تشنگي را برطرف مي كند

6)طحال را تميز و تقويت مي كند

7)براي فتق مفيد است

8)براي برطرف كردن بوب بد دهان سوپ گشنيز بخوريد

9)دل درد را برطرف مي كند

طرز استفاده:

فرمول برطرف كردن بواسير

حدود 10 گرم تخم گشنيز را در ماهي تابه ريخته و بو بدهيد تا رنگ آن قهو ه اي شود سپس آنرا پودر كنيد و با سركه و يا شراب مخلو ط  كرده و چند روز آنراب نوشيد تا بواسير از بين برود

براي برطرف كردن دندان درد

حدود 10 گرم تخم شگنيز را در چهار ليتر آب ريخته و بگذاريدبجوشد تا حجم آن به يك ليتر برسد آنرا كمي سرد كنيد و در دهان مضمضه كنيد تا درد دندان برطرف شود

براي شستن دهان و دندان

يك قاشق چايخوري پودر تخم گشنيز را در يك ليوان آّ ب جوش ريخته و بمدت 5 دقيقه دم كنيد سپس آنرا براي شستن دهان ،‌دندان و گلو غرغره كنيد

مضرات :

گشنيزاگر باندازه بكار رود هيج گونه ضرري ندارد ولي مصرف زياد از حد آن توليد مستي توام با خستگي شديد مي كند و گاهي به خوابي عميق و گنگي و بي حسي منجر مي شود .

تخم گشنيز را مي توانيد از فروشگاههاي گياهان دارويي و يا ايراني و يا چيني خريدري كنيد . چيني ها گشنيز را جعفري چيني Chinese Parsley  مي نامند .

+ نوشته شده توسط کیا نوش در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 0:11 |

لعنت خدا بر اولين ظا لم تا به ابد

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...


درابتدابايد گفت ما هيچ انتظارى نداريم كه اهل تسنن قضاياى شهادت حضرت زهرا(عليها السلام)را به تمام و كمال در كتب خود حكايت كنند و يا علماى آنان هم اكنون به آن اذعان داشته باشند.

آيا از كسانيكه در قلب آنان محبّت خلفا حاكم است انتظار داريد كه بر اين وقايع صحّه گذارند، هرگز!چرا كه حبّ شىءِ يعمى و يصم.

آنان كه وقايعى همچون غدير كه اسناد آن در آثار خودشان متواتر و بدون شبهه است را نيز تأويل وتحريف معنوى مى كنند و بر آن توجيهاتى مى آورند، بنابراين طبيعى است كه در مورد اين وقايع فضاحت بار و ننگين به شبهه افكنى و انكار بپردازند.

حال ما در اين قسمت با متذكر شدن برخى نكات مهم پيرامون مطالب ذكر شده در فصلهاى قبل نتيجه گيرى نهائى را به عهده وجدان خوانندگان مى گذاريم .

اولاً با توجه به رواياتى كه در فصل اول از علماى اهل تسنن آورديم نتيجه مى گيريم كه ماجراى هجوم به خانه واحراق بيت وشهادت حضرت محسن (عليه السلام) وشكستن پهلوى حضرت زهرا(عليها السلام) همه وهمه در يك روز، يعنى در جريان بيعت گرفتن انجام شده است .

ثانياً كوتاه بودن مدت زندگى حضرت زهرا(عليها السلام) بعد از نبى اكرم (صلى الله عليه وآله) چيزى است كه همه علماى اهل سنت بر آن اتفاق دارند (همانگونه كه در فصل دوم به روايات آن اشاره كرديم) وبايد گفت كه بيشترين مدتى كه حضرت فاطمه (عليها السلام) بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه وآله) زندگى كردند را مورخين شش ماه وكمترين آنرا چهل روز بيان كردند.

ثالثاً سن حضرت زهرا(عليها السلام) در هنگام شهادت هيجده سال بيشتر نبوده است ،البته لازم به ذكر است دراين مورد بين علماى شيعه وسنى اختلاف وجود داردكه آن نشأت از اختلاف در سال تولد مباركشان گرفته است علماى اهل تسنن تولد حضرت را قبل از بعثت مى دانند امّا علماى شيعه از جمله كافى ،ابن شهرآشوب، على بن عيسى، مجلسى، بحرانى و... سال تولد را پنجم بعثت مى دانند .بدليل حديث صحيح السندى كه علماى اهل تسنن هم آنراآورده اند([28]) ،پيامبر(صلى الله عليه وآله)در شب معراج سيبى از جبرئيل دريافت كردند وتولدحضرت زهرا (عليها السلام)بعد از آن بوده وچون معراج پيامبر(صلى الله عليه وآله) را بعد از بعثت مى دانندپس قول شيعه را بنابر اينكه حضرت زهرا(عليها السلام) پنج سال بعد ازبعثت بدنيا آمده اند، قوّت مى بخشدواز آنجا كه همه اذعان دارند حضرت صديقه طاهره (عليها السلام)در سال يازدهم هجرى وفات نمودند پس نتيجه مى گيريم سن حضرت در هنگام شهادت هيجده سال بيشتر نبوده است .

رابعاً هيچ تاريخى اعم از تشيع وتسنن هيچ نوع بيمارى خاصى براى حضرت زهرا(عليها السلام) در هنگام وجود نبى اكرم (صلى الله عليه وآله) و در مدت بسيار كوتاهى كه بعد پدر بزرگوارشان بودند ذكر نكردند .

حال شما قضاوت كنيد وبگوييد كه چه عاملى باعث درگذشت حضرت زهرا(عليها السلام) در مدت بسيار كوتاه بعد از پدر گراميشان در حالى كه در سن جوانى بودند وبيشتراز هيجده سال نداشتند ، آيا علت درگذشتشان چيزى غير از ضرب و شتم، شكستن پهلو و سقط فرزندش در جريان بيعت گرفتن (كه خود اهل سنت در كتابهايشان نوشته اند) چيز ديگرى بود؟! اگر چه برخى از علماى اهل سنت در برابر اين حقيقت روشن ساكت نمانده وآن را بيان كرداه ند چنانكه حموئى جوينى الشافعى در كتاب «فرائدالسمطين» ج 2 ص 35 روايت مى كند :

عن النبى (صلى الله عليه وآله): «فتقدّمَ علىَّ محزونةً... مقتولة»

«پس (حضرت زهرا (عليها السلام)) بر من وارد مى شود در حالى كه غمگين است... و در حالى كه كشته شده است. »

پس روى هم رفته مى توان گفت آن عواملى كه باعث شهادت حضرت زهرا(عليها السلام) شده است كه اهل سنت بعضاً در برابر آن سكوت مى كنند و يا به انكار آن همت مى گمارند چيزى است كه با اندكى دقت و مطالعه و بررسى در كتب خودشان بر هر عقل سليم و دور از زنگارِ تعصب مشخص مى شود اگر چه ائمه معصومين عليهم السلام همه آن عوامل را براى طالبان حق و حقيقت مشخص كرده اند.([29])

باشد كه متعصبان و مخالفان اندكى بيشتر مطالعه و بررسى كنند تا به اين حقيقت مسلم برسند .

در پايان مقاله نيكوست به شرايط ووضع حاكم بر نقل تاريخ و حديث از زمان بعد از وفات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و آن سانسورهاى خبرى كه توسط دستگاه حاكم اعمال مى شداشاره اى كنيم تا بفهميم رسيدن به حقيقت به وسيله كتابهاى تاريخ اهل سنت بسى مشكل است وآن سانسور خبرى كه يك سياست برنامه ريزى شده بود از كنار بستر پيامبر(صلى الله عليه وآله) شروع شد، آنجايى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در لحظات آخر عمر پر بركت خود قلم و كاغذ طلب كرد تا تكليف امت را براى آخرين بار بعد از خود مشخص نمايد عمر فرياد زد: «دَعوهُ انَّ الرَّجل لَيَهْجُرُ حَسْبُنا كتابُ اللّه»([30])رهايش كنيد اين مرد را! همانا اين مرد هذيان مى گويد! كتاب خدا ما را بس است جمعى به حمايت از عمر برخاسته و گفتند: عمر راست مى گويد عده اى ديگر با آنها به مخالفت برخاسته، نزاع بالا مى گيرد و پيامبر (صلى الله عليه وآله)مى فرمايند: از نزد من خارج شويد كه نزاع و درگيرى نزد من سزاوار نيست.

آيا اين بود مراعات مقام كسى كه «ما ينطق عن الهوى ان هو الاّ وحىٌ يوحى»([31]) است؟!پس ازرحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله)(سانسور خبرى) با قوت و قدرت بيشترى اعمال شد ابتداء ابوبكر بر آن شد كه پس از جمع آورى احاديث و وقايع تاريخى آنها را بسوزاند و اين كار را عملى كرد و تمام احاديثى كه خود نوشته بود در آتش سوزاند([32]) و به طور كلى دستور داد «از پيامبر حديث نقل نكنيد و به قرآن مشغول باشيد»([33])

در زمان عمر نيز اين منع حديث و سانسور خبرى به شدت دنبال شد وعمراعلام كرد «من مى خواستم سنت هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله)را بنويسم، لكن امتهاى گذشته را به ياد آوردم كه با نوشتن بعضى كتابها و تواريخ و توجه زياد به آنها از كتاب آسمانى خود باز ماندند، لذا من هرگز كتاب خدا و قرآن را با چيزى درهم نمى آميزم!!»([34])

در زمان عثمان مبارزه دستگاه خلافت عليه نقل احاديث و تاريخ شديدتر شد اگر عمر در دوران خود صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) را مى آزرد و ايشان را تحت نظر داشت و نوشته هاى آنها را مى سوزاند و عثمان براى جلوگيرى از بازگويى تاريخ و حديث، ياران بزرگ پيامبر را شكنجه، تبعيد و حتى به قتل مى رساند مثلاً ابوذررا به صحراى خشك و بى آب و علف ربذه تبعيد كرد تا در غربت جان داد و همچون عمار ياسر كه چنان او را زد كه بيهوش بر زمين افتاد([35]) ولى اميرالمؤمنين على (عليه السلام) در زمان حكومت خود به نشر حديث پرداختند به طورى كه از مال شخصى خود (كه از زراعت بدست مى آوردند) شش هزار نفر را استخدام كردند ودر مسجد كوفه به آنان حديث تعليم مى نمودند .لكن قوم عرب كه رفتار آن حضرت را مخالف منافع دنيوى خويش ديدند به مخالفت با او پرداخته و جنگهاى جمل، صفين و نهروان به راه انداختند بعد از على(عليه السلام)معاويه دست به سياستى جديد زد كه هنوز تاريخ اسلام تاوان اين ناجوانمردى وى را پس مى دهد وآن سياست جديد عبارت بود از «جعل حديث» وكار به آنجا رسيد كه ابو هريره بيش از 5300 حديث و عبداللّه بن عمر بيش از 2000 حديث و سر انجام عايشه و انس بن مالك هر يك بيش از 2300 حديث دروغ به پيامبر(صلى الله عليه وآله)نسبت دادند([36]) و آنها براى جلب رضايت معاويه و حاكمان ظالم در جعل حديث و وقايع تاريخى از يكديگر سبقت مى گرفتند.

جاى بسيار تعجب است كه عده اى خوش باور و ساده و جاهل از تاريخ به اين انتظار نشسته اند كه مسأله حمله عمر و يارانش به خانه حضرت زهرا(عليها السلام)وشهادت آن حضرت بدون هيچ سانسورى در تاريخ اهل سنت ذكر شده باشد اگر چه در كتبشان بعضى از حقايق تاريخى از جمله آتش زدن درب و شهادت حضرت زهرا(عليها السلام) و حضرت محسن(عليه السلام) صراحتاً نقل شده است ([37]).

شايسته است كه به برخى از منابع شيعه در اين زمينه اشاره اى داشته باشيم .

الف) هجوم به خانه و آتش زدن درب.

1- كتاب سليم بن قيس ص 585 و 863. 7- كشف المراد ص 402.

2- عوالم العلوم ج11 / ص400. 8- نوائب الدهر ج3 / ص157.

3- بحار الانوار ج22 / ص 484 و ج 43 / ص197. 9- المحتضر ص 44.

4- الشافى فى الامامه ج3 / ص 76. 10- خصائص الائمه ص47.

5- تخليص الشافى ج 3 / ص 76. 11- حلية الابرار ج2 / ص 652.

6- الهداية الكبرى ص 163 و 417. 12- تجريد الاعتقاد ص 402.و...

ب) شهادت حضرت محسن ابن على (عليه السلام).

1- امالى صدوق ص 99. 3- اقبال الاعمال ص 625.

2- بشارة المصطفى ص 197. 4- ارشاد القلوب ص 295.

5- جلاء العيون ج 1 / ص 184. 10- حديقة الشيعه ص 265.

6- دلائل الامامه ص 26. 11- معانى الاخبار ص 205.

7- مصباح كفعمى ص 522. 12- علم اليقين ص 686.

8- المحتضر ص 109. 13- روضة المتقين ج5 / ص 342.

9- كامل بهائى ص 309. 14- اثبات الهداة ج2 / ص 337.و...

ج) شكستن پهلوى حضرت زهرا (عليها السلام) و شهادت آن حضرت.

1- طريق الارشاد ص 465. 10- مصباح الزائر ص 25.

2- جلاء العيون ج1 / ص 186. 11- الاختصاص ص 184.

3- امالى صدوق ص 99. 12- روضات الجنات ج6 / ص 182.

4- اصول كافى ج1 / ص 458. 13- اقبال الاعمال ص 625.

5- كنز الفؤاد ج1 / ص 149. 14- بحار الانوار ج43 / ص 172.

6- الاحتجاج ج1 / ص 210. 15- مقنعه مفيد ص 456.

7- مزار مفيد ص 156. 16- عوالم العلوم ج11 / ص 391.

8- البلد الامين ص198. 17- حديقة الشيعه ص 265.

9- كامل بهائى ج1 / ص 314. 18- علم اليقين ص 701.و...

در پايان بايدگفت كه شيعيان ومحبان حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) هميشه در فكر مصيبتها ورنجهاى مادرشان هستند و هر گاه نام فاطمه را مى شنوند اشك از گوشه چشمانشان جارى مى شود كه اين همان سيره ائمه مان بوده است كه چون نام مادرشان فاطمه را مى شنيدند منقلب مى شدند چرا كه نام فاطمه عجين با غم واندوه شده است واين بيانگر همان ارتباط معنوى شيعيان ومحبان با ائمه اطهار (عليهم السلام )و بالاخص مادرشان فاطمه زهرا(عليها السلام)مى باشد وهمينگونه است كه داود بن مبارك مى گويد: در مدينه با عده اى حضور عبداللّه بن موسى نواده امام حسن مجتبى رسيديم و از او درباره ابابكر و عمر سؤال كرديم ايشان در پاسخ به ما همان جوابى را دادند كه جدشان عبداللّه بن حسن (فرزند امام حسن مجتبى) به اين سؤال دادند ايشان فرمودند: مادر ما صديقه طاهره دختر رسول خدا بود و او با نارضايتى و خشمناكى از دست گروهى از دنيا رفت و ما نيز به غضب او خشمناك مى باشيم. اين مضمون را يكى از شعراى حجاز نيز به نام نقيب جلال الدين عبدالحميد علوى در شعر آورده است.

« أتموتُ البتول غضبى و نرضى ما كذايصنع البنون الكرام([38])»

«آيا سزاوار است كه مادر ما فاطمه با غضب و خشم از دنيا برود و ما خوشحال باشيم اگر چنين شد ما فرزندان كريمى نخواهيم بود»

«فان الولد الكريم يرضى لرضى ابيه و امّه و يغضب لغضبهما» زيرا فرزند كريم شاد و خرسند است به شادى پدر و مادرش، غضب آلود و خشمناك است به خشم آنها»([39])

آرى فرزندان فاطمه هميشه بخاطر مصائب و رنجهاى مادرشان غمگين و ناراحت هستند و هر زمان به فكر مادرشان مى باشند.آن مادرى كه بعد از وفات پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) تمام غمها و دردها را در حمايت از ساحت مقدس ولايت به جان خريد و همچون شمعى در اندك زمان سوخت و آب شد، آن مادرى كه امام صادق (عليه السلام)در توصيف حال غم انگيز او بعد از فراغ پدر گراميش چنين مى فرمايد:«... لزمت الفراش و نحل جسمها و ذاب لحمها و صارت كالخيال» ([40])

بدين جهت است كه فرزندان فاطمه در هر زمان و در هر مكان در دل زمزمه مى كنند كه: شهادت مادرم افسانه نيست بلكه يك حقيقت تاريخى و يك سند مظلوميت جاودانه است.

واين غم واندوه جانكاه هست تا وقتى كه تنها منتقم او ظهور كند و انتقام مادرش را از ظالمين بستاند.

پيغمبر فرمود:

« المهدى مِن عترتى مِن ولد فاطمة »

سنن ابن داوود 4 / 473

يا رب فاطمه بحق فاطمه اشف صدر فاطمه بظهورالحجة



«ايّام فاطميه 1380»



منابع عمده اى كه در تدوين مقاله از آنها استفاده شده عبارتند از:

ـ ظلامات فاطمة الزهرا(عليها السلام) فى السنة و الآراء (شيخ عبدالكريم عقيلى)

ـ الاحراق فى بيت فاطمه(عليها السلام) (شيخ حسين غلامى)

ـ رنج هاى فاطمه (عليها السلام) (سيد جعفر مرتضى عاملى)

ـ الهجوم الى بيت فاطمة(عليها السلام)(عبدالزهراء مهدى)

ـ فروغ ولايت (استاد جعفر سبحانى)

ـ لسان الميزان (ابن حجر عسقلانى)

ـ ميزان الاعتدال(ذهبى)

ـ طرائف (سيد بن طاووس)

ـ السقيفه و فدك( احمد جوهرى)

ـ شرح نهج البلاغه(ابن ابى الحديد)

ـ احقاق الحق (شهيد قاضى نور اللّه شوشترى)

ـ معالم المدرستين(علامه سيد مرتضى عسگرى)

ـ آتش در خانه وحى (سيد محمد حسين سجاد)

ـ فاطمه(عليها السلام) شادمانى قلب پيامبر(صلى الله عليه وآله)(رحمانى همدانى)

ـ فاطمة الزهرا(عليها السلام) از ولادت تا شهادت (سيد محمد كاظم قزوينى )

السلام عليک يا فاطمة الزهراء

السلام عليک يا سيدة نساء العالمين من الأولين و الآخرين

السلام عليک ايتها الصديقة الشهيدة


بالاترين مرتبه کمال انسانيت ، مقام عصمت است که رضا و غضب انسان در همه امور، بر مدار رضا و غضب خدا باشد . اگر عصمت کبري به آن است که انسان کامل به جائي برسد که در همه امور ، به رضاي خدا راضي شود و به غضب خدا ، غضب کند ؛ فاطمه زهرا کسي است که خداوند متعال به رضاي او راضي مي شود و به غضب او ، غضب مي کند و اين مقامي است که منشأ حيرت انسانهاي کامل است . . .

اوست که در مکاشفات يوحنا ، علامتي است عظيم که در آسمان ظاهر شده ؛ زني که آفتاب را در بر دارد و ماه  زير پايش ، و بر سر تاجي از 12 ستاره دارد . (1)

اوست که همسر و مادر دوازده رئيس از اولاد اسماعيل است که خداوند در سِفر تکوين تورات ، به حضرت ابراهيم خبر داد . (2)

او در سوره " دخان " ، تـأويـل " شب مبارکه " اي اسـت که در آن " هر امر استواري فيصله مي يابد ". (3)

او در زمانه ، يگانه زني است که خداوند متعال ، دعاي او را در روز مباهله ، هم طراز دعاي پيامبر اکرم و اميرالمؤمنين قرار داده است .

اوست که در شب معراج رسول خدا ديد که بر در بهشت نوشته شده است : " فاطمة خيرة الله " (4)

در شخصيت او همين بس که اول شخص وارد شونده بر بساط قرب الهي ، اوست ؛ چرا که رسول خدا فرمود : " فاطمه نخستين کسي است که به بهشت وارد ميشود . " (5)  

او يگانه گوهري است که خداوند به بعثت پيغمبر خاتم بر مؤمنين منت نهاد ( سوره آل عمران آيه 64 ) و به وجود آن گوهر ، بر آن سرور منت نهاد و فرمود : " ما به تو کوثر داديم ، پس بر پروردگارت درود فرست و قرباني کن ، " (6)

آيا پس از رحلت رسول خدا ، چه شد که چنين کسي با دلي پر درد ، گفت : " بر من مصيبت هائي فرود آمد که هرگاه بر روزهاي روشن فرود مي آمد ، چونان شب ، تيره و تار مي شدند " (7) ، و هنگامي که به خاک سپرده شد ، از بدن رنجور او ، شبحي باقي مانده بود . " مانند شبحي گشته بود " (8) و اميرالمؤمنين در اين مصيبت ، آنچنان از پاي درآمد که به رسول خدا گفت : "اما اندوه من ( در فقدان فاطمه ) هميشگي است و از اين پس هر شب من ، تا به سحر به بيداري خواهد گذشت " (9)

 

                                 فرازي از بيانات آيت الله العظمي وحيد خراساني ( با اندکي تصرف )

علي بن عيسي اربلي داستان شهادت فاطمه (سلام الله عليها) را نقل کرده تاآنجا که مي گويد :

 هنگامي که زهرا (سلام الله عليها) ازدنيا رفت و به شهادت رسيد ،  پارچه اي بر روي پيکر مطهر او کشيده شده بود ،  أسماء گويد در اين وقت ، حسن وحسين (عليهما السلام ) واردشده و گفتند :

اي أسماء ! مادر ما ، درچنين وقتي نمي خوابيد !؟ ؛ أسماء عرض کرد : اي  فرزندان رسول خدا ،  مادرتان نخوابيده ، بلکه ازدنيا رفته است !

حسن ( عليه السلام ) که اين سخن را شنيـد ، خود را روي بدن مطهـر مادر انداخـته و صورتـش را مي بوسيد و مي گفت : " مادر جان ! پيش از آنکه جان از بدنم بيرون رود ، با من سخن بگو " (10)